زبان فارسی

دوره هندی

دورۀ هندی

 

دورۀ رواج : از اوایل قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم به مدت 150 سال.

 

عوامل پیدایش :

 

- روی کار آمدن صفویه و رواج تشیع و بی توجهی به شعر مدحی و درباری.

- توجه شاعران به امور جزیی و پند و اندرز و توصیف و بیان امور معمولی.

- بیرون آمدن شعر از دربار و از بین رفتن طبقۀ شاعران در معنی کهن و سنتی آن ( ضعیف شدن سنت شاعری ) خارج شدن شعر از انحصار فضلا و آشنایان به ادب عرب و عجم.

- ورود شعر به میان طبقات و صنوف مختلف ( قصاب کاشانی ،علی نقی [بنا] ی قمی ، شاهپور [بازرگان] تهرانی ، زکی [نعلگر] همدانی ، ...

- شعر خوانی در قهوه خانه ها . برخی از شاعران خود قهوه چی بوده اند : ملا شکوهی ، میر الهی همدانی ...

- برتری فرهنگی ایران نسبت به فرهنگ هند ( شاهان گورکانی هند همه به فارسی سخن می گفتند)و تألیف کتاب و سرودن شعر به زبان فارسی و تسلط به فرهنگ آن غبطۀ فضلای هند بود.

- سفر شاعران به هند به منظور امرار معاش یا ثروت اندوزی  از طریق حضور در دربارهای هند، کسب مقام ملک الشعرایی در دربارهای هند ، و مراجعت به ایران پس از کسب ثروت و شهرت ، ...

- آشنایی با تفکرات هندوان و تأثیر پذیری از آنان در شیوۀ سرودن شعر.

- تجدید حیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ایران و توسۀ اصفهان( اوج آن در زمان شاه عباس کبیر).

- پدید آمدن طبقۀ خرده بورژوا که از تربیت اشرافی کهن بی بهره بود و به ادبیات عامیانۀ قابل فهم خود نیاز داشت  ( رشد رمان نویسی و باز نویسی بسیاری از موضوعات کهن به زبان سادۀ مرسوم  آن روز).

- توجه و علاقۀ شاهان صفوی به فرهنگ و ادب( داشتن مقام شیخی و طریقت و ضرورتحفظ مقام فرهنگی خود ، داشتن رقبایی چون شاهان عثمانی و هندی که به مسائل فرهنگی توجه می کردند ).

ساختار سبکی بیت هندی

 

- قالب شعر در سبک هندی بیت است نه غزل ، لیکن این ابیات با نخ قافیه و ردیف به هم وصل شده و شکل غزل یافته اند.( در مصراعی مطلب معقولی  - پیش مصرع - گفته می شود یعنی شعاری مطرح می شود ودر مصرع دیگر با تمثیل یا لف و نشری متناظر یا تشبیه مرکب ، آن را محسوس کنند. همۀ هنر شاعر در این مصرع اخیر است یعنی در مصراعی که بایدمعقول را محسوس کند و هر چه رابطۀ بین دو مصراع هنری تر و منسجم تر باشد بیت دلنشین تر است. صائب:

همیشه برسرچشم جهان بود جایش

تواند آن که چو ابرو به هم دو مصرع بست

یا:

از پیچ و تاب اهل سخن صائب آگه است

چون سرو هر که مصرعی ایجاد می کند

بر این اساس مهم ترین بحث سبک هندی ، مصراع است. مصرع معقول می تواند تکراری و تقلیدی باشد ام مصراع محسوس ، یعنی مصراعی که شعار را به شعر تبدیل می کند باید تازه و ابتکاری باشد.

راقم (ازشاگردان صئب): ازشیشۀ بی می می بی شیشه طلب کن     صائب:  حق را زدل خالی از اندیشه طلب کن

رابطۀ دو مصرع بای به هر حال تشبیهی باشد  و سعی در این است که وجه شبه تازه باشد .همین موضوع موجب شد تا وجوه شبه متعارف و زود یاب ، تمام شود و شاعران برای یافتن وجوه شبه دورتر و بغرنج ترتلاش کنند و ابیاتی گفته شود که فهم ربط بین دو مصراع بسیار دشوار و حتی گاه غیر ممکن باشد.می توان گفت که مطلب معقول بیت هندی موضوع است که می تواند هر چیزی باشد؛ و موضوع در مصراع محسوس تبدیل به مضمون می شودکه باید ظریف و هنری وتشبیهی باشد. ازاین رو می گویندشاعران سبک هندی  مضمون ساز هستند یعنی موضوع را که اغلب عادی و غیر ادبی است تبدیل به مضمون می کنند که ظریف و هنری است.

نمونه هایی از مضمون سازی در سبک هندی :

 

سبکرو جای خود وا می کند در سنگ اگر باشد

چو آب افتاد در ره  جویباری می شود پیدا صائب

 

باکمال احتیاج از خلق استغنا خوش است

با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است صائب

 

تا خیال گریه کردم یار رفت

این غزال از بوی خون رم می کند صائب

 

سختی رسد از چرخ به نازک سخنان بیش

با سنگ سر و کار بود شیشه گری را صائب

 

ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند

به روی آب جای قطرۀ باران نمی ماند وحید قزوینی

در تمام این نمونه ها مصراع اول معقول و مصراع دوم مشبه به محسوس است.( ممکن است برعکس هم باشد).

ابهام در سبک هندی

 نظر به محدود شدن امکان ایجاد روابط  تازه برای شاعران ، ضرورةً آنان به سراغ ربط دادن امور دورتررفتند و تشبیه به سوی غرابت رفت و شاعران در ورطۀ تعقید و ابهام و اغراق فرو غلتیدند. وفور این گونه ابیات مختصۀ سبکی شعر بیدل دهلوی است.

 

دوشیوه در سبک هندی: 

شاعران سبکهندی بر دو گونه اند:

1- امثال صائب و کلیم و حزین (بزرگان سبک هندی) : الف : قابل فهم بودن ابیات آنان ( معتدل و لطیف بودن رابطۀ تشبیهی بین مصراع معقول و محسوس یا تبدیل موضوع به مضمون) ب : ارتباط بین ابیات آنان و سبک قدما کم و بیش وحدت موضوعی و ارتباط عمودی در شعر( صائب فاصلۀ ابیات را صوری می داند نه معنایی : ما از تو جداییم به صورت نه به معنی / چون فاصلۀ بیت بود فاصلۀما ) ج : بسامد ابیاتی که ساختار سبک هندی دارند خیلی زیاد نیست. د:زبان آنان زبان روان و درستی است.( ادامه دهندگان سنت غزلی بعد از حافظ و بابافغانی).

2- شاعرانی که به آنها خیال بند و رهروان طرز خیال می گویند. در نازک خیالی یا « نزاکت » افراط ورزیده اند. معمولاً معروف نیستند و سبک هندی را به افول بردند. الف : بنای شعر آنان بر تک بیت است. ب: بسامد ابیات هندی در آنها بسیار زیاد است. ج: فهم رابطۀ دو مصراع آنان دشوار است. د: در زبان سهل انگارند. میرزا جلال شهرستانی ، قدسی ، محمدقلی سلیم ، بیدل دهلوی از این گروهند.

 

شاعران صاحبنام :

-  کلیم کاشانی یا همدانی (1061)

 ملک الشعرای دربار شاه جهان. معتدل و به غزل های سبک عراقی نزدیک است. بیشتر تکیۀ او بر اغراق و باریکی و لطافتخیال و مضمون نو است.

- میرزا صائب اصفهانی یا تبریزی( 1080)

معروفترین شاعر سبک هندی. بیشترین غزل را در ادبیات فارسی دارد.مردی فاضل و اهل تتبع در در اشعار قدما  مخصوصاً حافظ و مولانا به اشعار معاصران خود نیز تجه داشت.بیش از هر شاعر دیگری در بارۀ سبک هندی سخن گفته و دقیقاً به اهمیت سبک واقف است:

میان اهل سخن امتیاز من صائب

همین بس است که با طرز اشنا هستم

او مانند کلیم  به زبان و فصاحت و بلاغت توجه دارد.به خاطر توجه به حافظ ، برخلاف دیگرشاعران سبک هندی ،  به بدیع یعنی روابط موسیقایی و معنایی بین کلمات توجه دارد.

عبدالقادر بیدل دهلوی ( 1054-1133)

بزرگترین شاعر فارسی گوی هند است. اشعار او به دشواری و تعقید معروف است.غزلیات او بر خلاف اکثر غزلیات شاعران سبک هندی که به غزل عاشقانه نزدیک است ، جنبۀ عرفانی دارد، یعنی زمینه های مضمون پردازی خود را بر معنا و عرفان نهاده است.در سالهای اخیر براثر رواج شعر نو و تقویت ذوق نوجویی اشعار او مورد توجه قرار گرفت.

نمونۀ غزل صائب تبریزی:

 

نه تخت جم نه ملک سلیمانم آرزوست

راهی به خلوت دل جانانم آرزوست

 

تا چند در سفینه توان بود تخته بند

چون موج یک سراسر عمّانم آرزوست

 

تا خنده بر بساط فریب جهان کنیم

چون صبح یک دهان لب خندانم آرزوست

 

طوفان چه دست و پای زند در دل تنور

بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست

 

قانع به ریزه چینی انجم نیم ، چو ماه

از خوان آفتاب لب نانم آرزوست

 

چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک

مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست

 

تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا

یک زنده دل ز جملۀ یارانم آرزوست

 

سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم

چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست

 

دربانی بهشت به رضوان حلال باد

آیینه داری رخ جانانم آرزوست

 

در چشم من سواد جهان خون مرده یی است

زین خون مرده چیدن دامانم آرزوست

 

بی آرزو دلی است اگر مرحمت کنند

چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست

 

 

نمونۀ غزل کلیم کاشانی:

 

نه همین می رمد آن نوگل خندان از من

می کشد خار در این بادیه دامان از من

 

با من آمیزش او الفت موج است و کنار

روز و شب بامن و پیوسته گریزان از من

 

گر چه مورم ولی آن حوصله با خود دارم

که ببخشم بود ار ملک سلیمان از من

 

قُمری ریخته بالم به به پناه که روم

تا به کی سر کشی سرو خرامان از من

 

به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه

می توان برد به هر شیوه دل آسان از من

 

نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر

ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

 

اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم

گرد غم را نتوان شست به طوفان از من

 

غزلی دیگر از کلیم:

 

پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت

ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت

 

وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست

رو پس نکرد هر که ازاین خاکدان گذشت

 

در راه عشق گریه متاع اثر نداشت

صد بار از کنار من این کاروان گذشت

 

از دستبرد حسن تو بر لشکر بهار

یک نیزه خون گل زسر ارغوان گذشت

 

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

یا همتی که از سر عالم توان گذشت

 

مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود

آن سر که خاک شد به ره   از آسمان گذشت

 

در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست

در قید نام ماند اگر از نشان گذشت

 

بی دیده راه اگر نتوان رفت پس چرا

چشم از جهان چو بستی از آن می توان گذشت ؟

 

بد نامی جهان دو روزی نبود بیش

آن هم  کلیم ! با تو بگویم چه سان گذشت

 

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت

 

 

نمونۀ غزل بیدل دهلوی :

 

همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن

پیرو اشکم محیط بی کران خواهم شدن

 

اشک بی تابم تسلّی در مزاجم تهمت است

از چکیدن گر برون آیم روان خواهم شدن

 

غیر جیب بی خودی خلوتگه آرام نیست

در شکست رنگ چون آتش نهان خواهم شدن

 

دل ز نیرنگ تغافل های او مأیوس نیست

بازمی گوید که آخر مهربان خواهد شدن

 

با همه افسردگی بیدل چو آواز جرس

گر روم از خود دلیل کاروان خواهم شدن

 

 

 

مختصات سبک هندی:

*- از نظر زبانی :

- راه یافتن زبان کوچه و بازار به شعر و دمیدن خون تازه ای در زبان شعر

- گسترش وسعت دایرۀ واژگان

- خارج شدن بسیاری از لغات ادبی کهن و نو شدن زبان فارسی در سبک هندی(به دلیل حملات پی در پی بیگانگان از قبیل مغولان ، تیموریان و ازبکان به ایران)

*- ازنظر فکری :

- شعر هندی  شعری معنی گراست نه صورت گراو شاعران بیشتر به معنی توجه دارند تابه زبان.

- در سطح بودن مضمون سازی های این دوره که موجب شده آثار معنایی بزرگی چون شاهنامۀ فردوسی و مثنوی مولانا یا آثار عطارو سنایی و نظامی نشده است.

- ادبیات سبک هندی ادبیات مینیاتوری است و طول و عرض معنا از یک بیت پیشتر نمی رود و فوقش تحسین و اعجابی را در حد یک بیت بر می انگیزد

- شعر سبک هندی شعر مضمون است نه موضوع.

- ورود لغت مربوط به مذاهب و آداب و رسوم هندوان.

*- از نظر ادبی:

- کم توجهی به بدیع و بیان. البته تشبیه اساس سبک هندی است.دیگر امور بدیعی و.. اتفاقی است ، چراکه  شعرسبک هندی شعر مضامین اعجاب انگیز و ایجاد رابطه های غریب است.( صائب : در حسن بی تکلف معنی نظاره کن / از ره مرو به خال و خط استعاره ها)

- از میان صنایع ، بیشتر به تلمیحتوجه شده است.

- وفور اصطلاحات سبک شناسی مانند : معنی بیگانه، مضمون رنگین، معنی برجسته ، معنی غیر ، مضمون بستن ، طرز خیال ، طرز تازه و...

- قالب مسلط  غزل است ، که گاه تا حدود 40 بیت می رسد.

- تکرار قافیه امری طبیعی است.(به خاطر بیت محوری وپیوند ابیات با قافیه و ردیف).

- توجه به ردیف های دراز خوشاهنگ ابتکاری(خواهم شدن، می شود پیدا، می برد مرا ، دیگراست).

- تک بیت ها جنبۀ ارسال المثلی دارند و ازاین رو تمثیل مهمترین عنصر ادبی شعر این دوره است. (معروف بودن بیت و ناشناخته بودن شاعر ).

 

*- در دورۀ معاصر، گروهی از شاعران پارسی گو از شیوۀ هندی(یا اصفهانی) با روشی منطقی تر و معتدل تر از گذشتگان پیروی کردند که در غزلیات آنان از پیچیدگی وکنایات و استعارات دور از ذهن شاعران سبک هندی نشانی نیست. امیری فیروز کوهی را می توان نمایندۀ این گروه دانست.

 

نمونۀ غزل امیری فیروزکوهی:

 

از آن چو شمع سحر در زوال خویشتنم

که هم وبال کسان هم وبال خویشتنم

 

ز دست غیر چه جای شکایت است مرا

که همچو سایۀ خود پایمال خویشتنم

 

ز سال و ماه عزیزان خبر چه می پرسی

مرا که بی خبر از سال و ماه خویشتنم

 

چه گویم از تو که در یاری زبانی هم

هزار وعده دهی جز وصال خویشتنم

 

از آن چو غنچه لب از گفتگو فرو بستم

که نیست بی خبری از ملال خویشتنم

 

چنان گداخت خیالم که غیر اشکی چند

نماند فرق دگر   با خیال خویشتنم

 

بدین فسردگی آغوش گرم گل چه کنم

برون مباد سر از زیر بال خویشتنم

 

کمال نقص من این بس که همچو آتش تیز

همیشه در پی نقص کمال خویشتنم

 

امیر ! سوختم از بهر دیگران و نسوخت

چو شمع سوخته جان  دل به حال خویشتنم

نویسنده : علی اکبر کیوانفر : ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم